April 29, 2006

چهلمین سالگرد تاتر سنگلج - بخش سوم

خانم تائيدي حرف از ساليان زدن، به راحتي تمام نميشود، به هر حال اجازه بدهيد وارد مرحله سوم صحبت مان شويم.
در آن سالها كه كار تئاتر را شروع كرديد به عنوان يك زن در اين حرفه چه مشكلاتي را در سر راه خود داشتيد، بخصوص در محيط كار؟

shar5.jpgــ ببينيد يادمان نرود جامعه مردسالار بود و ميدانيم كه تا امروز هم ادامه دارد و چه بسا كه بيشتر مردسالار شده باشد. جامعه طبيعي، يعني زن و مرد با هم، كه طبيعت اينگونه است! (البته اين نكته در جاي خود بحث پايان ناپذيري دارد). برگرديم سر جواب سئوال شما، ببينيد زن بودن، مستقل بودن و حرف خود را گفتن و رك و صريح حرف زدن حتما در آن فضا و در آن زمان مشكل ايجاد ميكرد. من اگر آدم با استعدادي در كارم نبودم به احتمال زياد مشكلاتي را كه معمولا هنرمند زن دارد ميداشتم. من خودم را اينگونه تعريف ميكنم كه استعداد به همراه شخصيت قوي كه از دوران جواني داشتم مرا كمك ميكرد كه تا حد زيادي از اصل خودم دور نشوم و خودم باقي بمانم و در عين حال كار مورد علاقه ام را نيز انجام دهم. يعني هنرپيشه تئاتر باقي بمانم كه تا امروز هم ادامه دادم.

از ميان كارگردانهايي كه با آنها كار كرديد، كدام كارگردان براي شما كشش كاري بيشتر داشت و به عنوان بازيگر از كارگرداني اش راضي تر بوديد؟
ــ ‌از ميان كارگردانهايي كه در تئاتر 25 شهريور با آنان كار كرده ام، از كار كردن با جعفر والي، علي نصيريان، و البته داود رشيدي كه در تئاتر 25 شهريور نبود ولي در صحنه هاي ديگري بود. در تئاتر لاله زار آن زمان نمايشنامه كاپيتان قره گز.

از ميان نمايش نويسان ايراني در آن سالها خودتان را به نوشته هاي كدام يك نزديكتر مي ديديد و يا دوست داشتيد كه نوشته هاي او را كار كنيد؟
ــ ميدانيد‌80 تا 90 درصد از كارهاي من نمايشنامه هاي ترجمه بوده است و كمتر شانس كار كردن در كار نمايشنامه نويسان ايراني را داشتم ولي همان تعدادي كه از نمايشنامه نويسان ايراني كار كرده ام از اكثرشان لذت برده ام. يك سري نمايشنامه تلويزيوني ــ 7 نمايشنامه كوتاه، 30 تا 40 دقيقه را به خوبي به ياد دارم از نمايشنامه هاي "سيروس ابراهيم زاده" كه كار تيمي خوب و موفقي بود. و بسيار خوب هم اجرا شد، نوشته و كار "سيروس ابراهيم زاده"، با بازيگري من و بهروز به نژاد. نام اين سريال هفت قسمتي رابطه بود. موضوع آن براساس رابطه بين زن و مرد نوشته شده بود.

آيا كارگرداني كرده ايد يا به آن فكر كرده ايد؟

ــ نخير بنده كارگرداني نكرده ام و علاقه اي هم به كار كارگرداني ندارم، در كار تئاتر هنرپيشه ي خوب بودن سخت تر از كارگردان متوسط بودن است.

وقتي كه به آن سالها فكر ميكنيد چه احساسي داريد؟

ــ حالا بعد از سالها نميشود فقط روي هوا حرف زد! بنابر اين با تجربه هاي كافي ميتوانم با جرأت بگويم كه به دو نكته فكر ميكنم:
نكته اول، اينكه چقدر با آن امكانات كم، ما هنرپيشه ها و فعالان كار تئاتر، كار را جدي ميگرفتيم و رفتار ميكرديم.
نكته دوم، اينكه چقدر مسئولان و صاحبان پول و قدرت ما را جدي نميگرفتند. و اين را حتي ثابت هم كردند. در فستيوالهاي مختلف فيلم خارجي در تهران، هنرپيشه درجه 6 يا 7 آمريكايي كه نقش تارزان را بازي ميكرد، بيشتر احترام داشت تا ما هنرمندان بخت برگشته تئاتر و سينماي ايران ــ اين را گفتم كه بتوانم اين را بگويم كه با وجود تمام اين نامهرباني ها و نبودن ضوابط و نظم لازم براي كار هنري، هنوز هم عقيده دارم و مطمئن هستم كه درست ميگويم كه دوران تئاتري درخشاني كه ما مردم و هنرمندان ايران در دهه 30 و 40 و 50 در ايران داشتيم، شايد تا مدتهاي مديد در آينده نخواهيم داشت، ميبينيد كه زمان بهترين قاضي و شاهد حرف من ميباشد.

از كارهايي كه با بهروز به نژاد به عنوان كارگردان كار كرده ايد اسمي نبرده ايد، آيا علت خاصي دارد، يا لازم نديديد؟

ــ بسيار سئوال درست و به جايي كرده ايد، من با آقاي بهروز به نژاد چندين كار كرده ام كه ايشان در مقام كارگرداني و نويسنده متن مرا رهبري كرده اند. فكر ميكنم لازم است در اينجا توضيح دهم كه من و به نژاد سه سال اول بعد از انقلاب را در تئاترهاي لاله زار كار كرديم، در همان زمان بهروز متن نمايشنامه هاي مختلفي را مينوشت و در بعضي از اين موارد‌ حتي اسم خود را ذكر نميكرد. بعدها كه ما به خارج از كشور به تبعيد اجباري و تحميلي آمديم، باز هم بهروز به نژاد متن نمايشنامه ها را مينوشت و كارگرداني آن را انجام ميداد. ولي در اين دوره مستقل كار ميكرد و اسم خود را ميگذاشت. بهروز به نژاد در شروع كار و زندگي در تبعيد گروه تئاتر گالان را پايه گذاري كرد. من اولين عضو گروه بودم و بعدا در حدود 20 نفر از بر و بچه هاي علاقمند به گروه پيوستند و تا وقتي كه گروه تئاتر گالان فعال بود اين دوستان همكاري خود را با گروه و ما حفظ كردند.
گروه تئاتر گالان در حد امكان به كارش ادامه داد و حاصل كار اين نمايشنامه ها بود. "قاچاق آدميزاد"، "غرش" و در ادامه كه گروه مستقل تر شد نمايشنامه هاي: "قصه ديار و ديوار"، "ديوار چهارم"، "در پارك"، "چهره هاي شب"، كه همه اين نمايشنامه ها را به نژاد خودش نوشته و كار كرده و دو نمايشنامه "خرس و خواستگاري" از نوشته هاي چخوف نويسنده نامدار روسي. كار كارگرداني به نژاد به راستي براي من كمك كننده بود. ميتوانم اينگونه آن را تعريف كنم. ببينيد تمام آن كمبودهايي كه در تئاتر در غربت براي يك هنرپيشه حرفه اي تئاتر مثل من وجود دارد، با كارگرداني به نژاد خيلي كمتر آنها را حس ميكردم و يا در مواقعي اصلا حس نميكردم. به اضافه اينكه ايشان من را به خوبي ميشناسد و اين توانايي را داشت كه به طريق حرفه اي كار را آسان ميكرد و به مرور زمان اگر من خسته تر بودم، اين بهروز بود كه كمك ميكرد تا كار را انجام دهيم. به هر حال به ياد ميآورم كه من و بهروز به نژاد مدت هفت سال زوج موفق و محبوب تماشاگران تئاترهاي تلويزيوني بوديم. همه اينها نكات مثبتي بود كه در دوره عجيب غربت به موقع به ما و كارمان كمك ميكرد.

خانم تائيدي اگر اجازه بدهيد گذري به كارهاي سينمايي شما بزنيم. چه شد كه به كار در سينما روي آورديد و اولين فيلم تان چه نام داشت و . . .

ــ ببينيد با فرمي كه كار هنرمندان موفق پيش ميرفت، اكثر هنرمندان تئاتر به طريقي در كار سينما نيز فعال شدند. در مورد من، اينگونه بود زماني كه به آمريكا سفر كردم و چند سالي را در آنجا اقامت كردم (حدود 5 سال) در سال آخر اقامتم در ايالت كاليفرنيا، شهر لوس آنجلس با كارگردان تحصيل كرده UCLA دانشگاه معروف لس آنجلس در رشته سينما به نام "حسين رجاييان" آشنا شدم كه بعد ‌از پايان تحصيلاتش خيال بازگشت به وطن و شروع كار سينما را داشت.
آقاي حسين رجاييان در آمريكا كه بوديم به من پيشنهاد بازي در اولين كار سينمايي اش را كرد. اين درست همزمان با آن موقعي بود كه من هم به فاصله چند ماهي خيال بازگشت به ايران را داشتم. پيشنهاد آقاي رجاييان مرا تشويق كرد چند ‌هفته اي زودتر به ايران بازگردم و اينگونه من وارد كار سينما شدم و اولين فيلم من، فيلم سينمايي موفق و روشنفكرانه اي به نام "هشتمين روز هفته" بود كه در آن زمان فيلم متفاوتي بود و نقش اول آن را برخلاف اغلب فيلمهاي فارسي آن زمان كاراكتر زن فيلم عهده دار بود. و صد البته نقش اول زن رقاصه كافه و يا روسپي نبود، بلكه دانشجوي دانشكده طب بود!
همزمان با كار در فيلم هشتمين روز هفته، پيشنهاد بازي در فيلمهاي "خاك" و فيلم ديگري را نيز دريافت داشتم. و بالاخره با نمايش فيلم هاي "خاك" و "هشتمين روز هفته" در سال 1352 موفق شدم جايزه سپاس بهترين بازيگر زن سينما و ديپلم منتقدين فيلم ايران را هم زمان دريافت كنم كه از يادآوري آن هميشه احساس خوشحالي و غرور ميكنم.

خب خانم تائيدي به مرحله سوم زندگي شما، يعني تبعيد بپردازيم. در چه سالي به تبعيد آمديد؟

ــ در سال 1986 بعد از 4 سال كوشش و تقلا براي فرار اجباري توانستم از مرز پاكستان سوار بر شتر و با پاي پياده وطنم را ترك كنم.

چه شد كه تصميم گرفتيد ترك وطن كرده و به تبعيد قدم بگذاريد؟

ــ ميدانيد دوست محترم همانگونه كه قبلا هم گفتم ما درست 7 سال و چند ماه بعد از انقلاب اسلامي در ايران زندگي كرديم. يعني دليلی براي ترك وطن نميديديم. ما كه نميخواستيم از دست فلان كميته و فلان قانون جمهوري اسلامي فرار كنيم. حتي آدمهايي مثل بنده و به نژاد فكر ميكرديم كه خوب مثل اينكه حالا كمي به حال و احوال آدمهاي معترض مثل ما توجه ميشود.
اعتراض به ابتذال، سانسور، اختناق و اجحاف و بالاخره در همان اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، ما هر دو چند پيشنهاد آبدار سينمايي و تبليغي رژيم را در همان زمان رد كرديم، در نتيجه در ليست ممنوعه ها قرار گرفتيم. يعني من به هيچ وجه اجازه كار ديگري را نيز نداشتم.
حتي وقتي در يك گلفروشي بزرگ در جاده پهلوي كار گرفتم، از طرف كميته محل آمدند و گفتند كه من تظاهر به فقر ميكنم! فقر! متوجه شديد. حالا متوجه شديد كه چرا ترك وطن كرديم و بخصوص شخص من چگونه از ايران خارج شدم.

در سالهاي تبعيد در رابطه با صحنه چه كرديد؟

ــ طبيعتا آنچه را كه امكانش را پيدا كرديم براي تئاتر انجام داديم، ولي فكر ميكنم براي يادآوري بسيار لازم است كه بگويم تئاتر واقعي كار سختي است، منظورم كار تئاتري كه ميشناسيم و ميشناسم است. تئاتري كه سالها آن را كار كرده ايم. پس هنرمند واقعي تئاتر در تبعيد سعي دارد كار تئاتر واقعي را بكند. ما هم سعي بسيار كرديم و گروه تئاتر گالان را به همت همكار و يار زندگيم بهروز به نژاد ايجاد كرديم.
چندين نمايشنامه حاصل كار در اين سالهاي اقامت در تبعيد اجباري و تحميلي ست. "قصه ديار و ديوار . . ."، "ديوار چهارم"، "ديدار در پارك"، "خرس و خواستگاري" و يكي دو تاي ديگري. مشخص ترين آنها نمايشنامه "ديوار چهارم" ميباشد كه كاري تك نفره و به مدت 75 دقيقه ميباشد كه توسط بهروز به نژاد نوشته و كارگرداني شد و اولين اجرايش در 1989 ميباشد. نمايشنامه "ديوار چهارم" در زمان اجراي آن به چند كشور مختلف دعوت شد و بسيار موفق بود و هر چه بيشتر شامل مرور زمان شود ارزش و اهميت آن روشن تر ميشود. بخصوص از دوره اي كه بسيار عجيب و دردآور و حيرت انگيز براي مردم ايران ميباشد سخن گفته، از هنرمند ايراني در اين دوره، حقايقي را گفته است كه ميبايست گفته ميشد. همچنانكه گفتم در آينده بيشتر اهميت اينگونه كارها معلوم ميشود. اين گفته صاحب نظري از اهل تئاتر است كه هميشه فعاليتي راستين در تئاتر ايران داشته است.

در تبعيد غير از كار تئاتر، كار سينمايي هم انجام داده ايد يا نه؟ و اگر آري چه فيلمهايي؟

ــ بله من در تبعيد در حدي كه امكان داده شد و مناسب تشخيص دادم كار سينمايي كردم. فيلم سينمايي "بدون دخترم هرگز" ساخت سينماي آمريكا، كه نقش يك مدير مدرسه را در حكومت جمهوري اسلامي ايفا كردم. اين فيلم در زمان نمايش در اكثر كشورهاي اروپايي و آمريكا جنجال زيادي به پا كرد و همان گونه كه ميدانيد حكومت جمهوري اسلامي تهران مرا به خاطر شركت در اين فيلم محكوم به مرگ كرد، آن هم به وسيله ترور!
فيلم كوتاه 35 دقيقه اي به نام Dog- Dish- Dream كه ترجمه آن ميشود "روياي ظرف غذاي سگي". فيلم سوررئاليستي بود و در عين حال سياسي كه شديدا دولت زمان تاچر را مورد‌ انتقاد قرار ميداد. فيلم با استقبال منتقدين فيلم انگليس روبرو شد و جايزه بهترين كارگرداني را در فستيوال فيلم بيرمنگام دريافت داشت. كارگردان فيلم خانم "كورت هالد" بود و در آخر هم اشاره ميكنم به اينكه پيشنهاد بازي در فيلمهاي كوتاه و يك ساعته تلويزيوني انگليس را داشتم ولي مناسب تشخيص ندادم و شركت نكردم.
در مورد فيلم سينمايي "بدون دخترم هرگز" بجاست كه اشاره كنم به اين نكته غمگين و طنزآلود تلخ. فكر ميكنم ما شايد تنها مليتي باشيم كه بدون اينكه فيلمي را ديده باشيم و يا داستان فيلمي را خوانده باشيم فيلم و داستان را محكوم ميكنيم. و تا جايي پيش ميرويم كه راجع به آن نخوانده و ندانسته نقد مينويسيم و شديدا به فيلم و داستان آن حمله ميكنيم. اينها اتفاقاتي بود كه در زمان نمايش فيلم "بدون دخترم هرگز" روي داد و حتي تا جايي پيش رفتند كه بنده از طرف كساني كه هرگز صلاحيت اظهارنظر در اين مورد را ندارند، مورد ‌حمله و انتقاد شديد قرار گرفتم كه چرا در اين فيلم شركت كرده ام؟‌
ولي در همان زمان نمايش فيلم، خانم سالي فيلد هنرمند زن آمريكايي كه در فيلم رل اول زن را به عهده داشت در شوي تلويزيوني معروف اپرا در آمريكا، كار مرا ستود و بسيار شيرين از من تعريف كرد. خوب وقتي كه حب و بغضي در كار نباشد مشكلي براي شخص هنرمند واقعي ايجاد نميكند. ولي همين حرفها و مصاحبه اين خانم را نيز نديديم كه نشريه ايراني درج كند. ناگفته نگذارم كه مجله جوانان چاپ لس آنجلس مصاحبه مفصل و جالبي با خانم سالي فيلد درباره اين فيلم انجام داد.
ولي نظر خودم اين است كه جواب كار هنري كه مورد‌ نقد است، بايد با كارهاي هنري داده شود نه با فحاشي.

از كارهايي كه اجرا كرديد، دوست داريد‌ كه كدام كارتان را دوباره اجرا كنيد؟

ــ در اين دوره آرزو دارم كه بتوانم نمايشنامه "ديوار چهارم" را از نظر تصويربرداري و ضبط تلويزيوني به روي نوار ضبط كنم و ديگر اينكه بتوانم به نوشته هاي پراكنده خود نظم دهم و تجربه هاي زندگي كه حقايق زندگي زن هنرمند ايراني ميباشد براي نسل آينده بنويسم تا بماند. كه حالا ديگر يواش يواش حس ميكنم به صورت وظيفه به آن فكر و عمل كنم.

چه نظري راجع به تئاتر امروز ايران داريد؟

ــ فكر ميكنم نميتوانم در اين مورد نظري بدهم، چون واقعا چيزي از تئاتر امروز ايران نميدانم.

اعتقاد شما به تئاتر تبعيد يا مهاجر و يا دور از وطن است؟

ــ ببينيد من به راستي آرزو دارم كه تئاتر در تبعيد به صورت تئاتر حرفه اي و زبان زيباي فارسي به صورت جدي پايدار بماند و هرگز محفلي نشود و به صورت شوهاي خنده دار محفلي ارائه نشود.
البته اين حقيقت را به خوبي ميدانم كه تئاتر كار سختي است، تئاتر واقعي آدمهاي جدي، فداكار و با استعداد ميخواهد. خوشا به حال كسي كه آن را بلد باشد. همين و بس.

نظرتان راجع به تئاتر ايران در تبعيد چيست؟

ــ آنچه ميتوانم بگويم اين است كه خيلي ها علاقه دارند كه در تبعيد و خارج ‌از ايران كار تئاتر بكنند و در اين مورد خيلي هم وقت گذاشته اند. ولي كار تئاتر، تئاتر واقعي، سخت است و فداكاري زياد و استعداد لازمه را ميطلبد. به هر حال خيلي ها در حال تلاش هستند. ديديم و مي بينيم كه تئاتر به معناي واقعي به بيراهه رفت و تفريح و خنده جايگزينش شد.

فكر ميكنيد تاثير انقلاب اسلامي است؟

ــ ببينيد نظر بنده در اين لحظه اين است كه براي من كمي با تعجب همراه است كه چگونه تا به امروز حكومت اسلامي چيزي به نام تئاتر يا اداره تئاتر دارد؟
از همان سالهاي 1358 و 1359 و 1360 كساني مثل ما را پراكنده كردند. بله كساني مثل من توانستيم در تئاترهاي مردمي لاله زار براي مردم حقيقي و تئاتر دوست ايران كار كنيم ولي اين فعاليت بيشتر از يك سال و اندي طول نكشيد و حمله و هجوم كميته و پاسداران به سالنهاي تئاتر لاله زار را شاهد بوديم و بالاخره ما آخرين فعالان تئاتر مردمي ايران را خانه نشين كردند.
ما فعالان تئاتري كه در خدمت تئاتر دستوري و تبليغي رژيم نرفتيم، بنابر اين من چه نظري ميتوانم در اين لحظه داشته باشم؟
هر هنري در فضاي سالم و طبيعي شكوفا ميشود. هم چنانكه شكوفه و گل در فصل بهار طبيعتا گل ميدهند و شكوفا ميشوند.
من به راستي نميدانم در كشورم ايران چه ميگذرد؟ و حتي طبيعت چه سهمي دارد؟ و اصلا حالش چطور است؟

خانم تائيدي در خاتمه عمر تبعيد را چگونه سپري ميكنيد؟

ــ والله تبعيد عمر مرا ميگذراند! ولي به هر حال بيشتر وقت من در خانه به خواندن و گاهي به نوشتن و بعضي مواقع تماشاي فيلم و يا تئاتري جالب ميگذرد. براي زندگي و روان سالم در هفته سه بار به كلوپ ورزشي ميروم و شنا ميكنم و مدتي را در كلوپ سلامتي ميگذرانم و از همه مهمتر خانه و زندگي را به طور سالم نگهداشتن و چرخاندن آن، نظافت و پخت و پز و ديگر رسيدگي هاي لازم زندگي امروزه در اروپا.
بهروز به نژاد هم كار بيرون از خانه را انجام ميدهد و زندگي ما را ميچرخاند و خوشبختانه كار بهروز در بيرون از خانه نزديك به روحيه هنري اوست. بهروز در يك گالري كه هنرهاي آفريقا را معرفي ميكند كار ميكند.

آيا سخن ديگري هم براي گفتن هست؟

ــ در ادامه زندگي تبعيد، من چند سال پيش (فكر ميكنم سال 97) مطلبي با عنوان "مقابله، نه معامله!" در رابطه با نحوه زندگي ما در تبعيد و بي سلاح بودن ما در مقابل مصلحان حاكم بر مملكت كه كار خود را پيش برده و ما را خلع سلاح ميكنند نوشتم كه در معدود نشرياتي به چاپ رسيد! اميدوارم كه دوستاني كه علاقمند هستند دسترسي پيدا كنند و يا در آينده در سايت شخصي خودم بتوانند‌ پيدا كنند.
ديگر اينكه من هرگز سكوت نكرده ام، بلكه اگر صحبت نكرده ام جايي نيافته ام و اگر چنين امكاناتي باشد و بتوانم حرف دل را با اهل دل بگويم چرا كه سخن نگويم؟ من هميشه آماده ام كه براي مردمم و با مردم هم حرف بزنم، چون ما كارهايمان براي مردم است. به شرطي كه امكانش مهيا باشد.

خانم تائيدي به هر حال خسته نباشيد، صحبتهايمان به درد دل و درد دلهايمان به يادآوري تاريخ تبديل شد و من فكر ميكنم به قول شفيعي كدكني "به پايان رسيديم، ولي نكرديم پرواز" و هنوز حرفهاي بسياري براي گفتن داشته باشيد كه اميدوارم در زماني مناسب تر بتوانيم باز هم با هم حرف بزنيم و در اينجا واقعا از بهروز خان به نژاد (به قول شما) بايد سپاسگزاري كنيم به خاطر بخشي از عكسها كه خودش گرفته بود و يا اينكه توانست عكسها را در اختيارم بگذارد و هم پاي من براي اين مصاحبه انديشه كرد و ايده هاي فراوان نثار كرد و بدون كمك او شايد‌ ناشدني ميشد از راه دور. و ممنون از شما كه اينگونه ما را در وقتتان مهمان كرديد. اجازه دهيد در خاتمه به چند‌كار تئاتري تلويزيوني شما بعد از بازگشتتان به ايران اشاره بكنيم و با نام اين نمايشنامه ها گفت و گو را به انتها برسانيم.
كارهايي كه از دهه 1350 به بعد اجرا يا ضبط شد:
1ــ چهره يك باكره مقدس از تنسي ويليامز، كارگردان پرويز تائيدي
2ــ رومئو و ژوليت از ژان آنوي. كارگردان اسماعيل شنگله
3ــ وعده ملاقات با خودم نوشته و كار تهمينه ميرميراني
4ــ سري نمايشهاي رابطه در 6 قسمت نوشته و كار سيروس ابراهيم زاده
5ــ گلدان نوشته بهمن فرسي، و كار پرويز ظهوري
6ــ زيباي بي اعتنا، اثر ژان كوكتو و كار پرويز تائيدي
7ــ مادمازل ژولي، اثر آگوست استريندبرگ كارگردان جعفر والي
و . . .



Trackback Pings

http://www.farzanehtaidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/97
 
 
علی

خانم تاییدی باسلام متشکرمیشوم با نثر زیبای خودتون درباره فیلم فریاد زیرآب ورابطه دوستی شما واقای به نژاد باداریوش بنویسید چون درباره این دوستی در مجلات قبل ازانقلاب زیاد خوندم وحتی شنیدم بهروز به همراه داریوش مدتی در زندان گذراندند به خاطر ترانه سیاسی داریوش امیدوارم این سوالات رابه حساب فضولی نگذارید چون ماهم دوست داریم درمورد روابط هنرمندان محبوبمان بیشتربدانیم درضمن میدانید که این فیلم درایرانخیلی محبوب شده وافای الوند اخیرا این فیلم رادرایران بازسازی کرده اند

***************************************************


فرزانه:عزیز من ، بسیار هم سوال خوبیست،ولی در این خلاصه نمیگنجد!!!
بله ما چهار نفر(به اضافه دوست دختر داریوش- ووجی - )دوستی خیلی نزدیکی داشتیم.اغلب روزها و شبهایمان با هم میگذشت.
روزیکه داریوش و بهروز را به اتفاق هم در نیاوران تهران(در مقابل خانه ی دوست دیگری) دستگیر کردند،من و "ووجی" در مکانی دیگر ،به انتظار آندو بودیم که بیایند و به اتفاق برای مدتی به شمال ایران برویم-آنروزها بهروز و داریوش احساس کرده بودند که ساواک طرحی را میخواهد اجرا کند،مثلآ از ادامه ی کار داریوش در کاباره میامی جلوگیری و پوسترهایش را پایین کشیده بودند -به این دلیل میخواستیم برای مدتی از تهران دور باشیم.
پس از دستگیری ایندو خبردار شدیم چندین نفر دیگر را هم "ساواک"دستگیر کرده،که در میان آنها ایرج جنتی عطایی ،و شهیار قنبری و....و... بودند.
دوست من،مختصر کنم،قصد ساواک معلوم بود،میخواست ذهر چشمی حسابی از بخشی از جامعه ی هنری(که بی تفاوت به مسایل سیاسی و مردمشان نبودند)بگیرد که دیگران حساب کار دستشان بیاید!!!!
در خاتمه:جالب این بود که ایرج جنتی از همه زودتر آزاد شد،قنبری ومثلآ بهروز مدتی طولانیتر ، و داریوش هشت ماه.بعدها با اجرای ترانه ی "رسول رستاخیز"و ترانه ای دیگر(در مدح شاه فقید)فهمیدیم که چرا جنتی زودتر از همه آزاد شد!!
امیدوارم بهروز به نژاد همتی کند و ماجرای زندان و بازجوییها و....و...و داستان کلی ساخته شدن "فریاد...." را بنویسد که اصلآ چرا و چگونه ساخته شد و با چه سختی پایان گرفت،و چگونه اکران شد..
و اما دوباره سازی "فریاد زیر آب"؟؟!!اینهم سوغات سینمای فرنگ است.حتمآ سیروس عزیز مجبور شده نام آنرا بگذارد: "فریاد زیر حجاب "!!!
موفق باشی علی جان.

 
 

Post a comment

Thanks for signing in, . Now you can comment. (sign out)

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Remember me?