March 23, 2006

چهلمين سالگرد تاتر سنگلج - بخش اول

دوست من،از زمان گشایش این تار نما،بسیاری از شما در نظرات و سوال های خود در مورد سابقه ی تاتر ایران،و بخصوص دوره ای که من در آن فعال بوده ام پرسیده اید در این مصاحبه که یکی از آخرین گفتگوهای مطبوعاتی من است(2005)به نکاتی پرداخت شده که جواب بیشتر سوالهای دوستانم را در بر میگیرد.و به اندازه کافی هم راجع به زندگی من در غربت نیز صحبت شده است.به این دلیل فکر کردم هیچ اشکالی ندارد اگر قبل از بسیاری دیگر از گفتگوهای مطبوعاتیم ارایه شود.

توضیح:این مصاحبه درسه شماره ی نشریه ارزشمند شهروند آمده است و با کوشش آقای افصحی و در طول چندین هفته تماس از تورنتو به لندن و در پی گیریهای تلفنی ، و رد و بدل ایمیلها ، فکسها و عکسها ! به انجام رسیده

گفت و گو با فرزانه تائيدي هنرمند تئاتر و سينما
حسين افصحي ـ تورنتو،کانادا
نشریه شهروند - تابستان 2005

براي اينكه به سراغ هنرمندان قديمي تئاتر برويم، نيازي به بهانه نيست، ولي باز هم براي خودمان بهانه ايجاد ميكنيم. براي ديدن و شنيدن دوست چه بهانه اي محكم تر از دلتنگي هاي غريبانه در غربت ميتواند باشد؟ ولي باز اين بهانه را پشت غبارهاي تبعيد پنهان ميكنيم و بهانه اي ديگر ميجوييم و يا پس از سالها سعي ميكنيم ديالوگي پيدا كنيم تا بتوانيم نمايش را آغاز كنيم. با سنگلج به سراغ جعفر والي، به سراغ نصرت پرتوي و جمشيد مشايخي و اين بار به سراغ يكي از بازيگراني كه در اولين شب افتتاح سنگلج (يا به گفته ي خودش 25 شهريور) بر روي اين صحنه بود رفتم.

به سراغ خانم "فرزانه تاييدي" در تبعيدگاه مه گرفته شان در لندن رفتم تا با هم سخن بگوييم و يا بهتر است بگويم تا من تلنگري بزنم و ايشان خاطرات را مرور كنند. ايشان سخت تن به گفت وگو ميدهند و سكوت اختيار كرده اند، اما اين بار از خاطرات تئاتري و هنري خود با هم گپ زديم. رفت و آمد، سئوال و جواب و باز هم از دل سئوال، سئوالهاي ديگر و پاسخ
از راه دور با تلفن و فكس و اي ميل و شوق شنيدن خاطرات!
با تشكر كه دعوت مرا پذيرفتند. باشد هم نسلان من به ياد بياورند و نسل جوان بشناسند هنرمنداني را كه راه آغاز شده را ادامه دادند.

فرزانه تاييدي؛ متولد تهران اما متعلق به ايران است. زيرا پدرش امير ارتش بود و به خاطر شغل پدر مدام در سفرهاي ماموريت همراه ايشان به استانهاي مختلف ايران سفر ميكرد و كودكي و تحصيل را در مركز شهرهاي بزرگ استانهاي ايران گذرانده است. و اين اولين بار بود‌ كه شانس ايران گردي را در كودكي و نوجواني داشته است. و دومين بار به خاطر حرفه اش به عنوان هنرپيشه تئاتر در اداره هنرهاي دراماتيك (تئاتر) شانس سفر و بازي بر روي صحنه هاي مختلف شهرهاي بزرگ و كوچك ايران را داشته.

فرزانه تاييدي از كودكي عاشق رقص و هنر بود و به خاطر همين هم مدتي به كلاس رقص باله رفت ولي عشق حقيقي خود را در هنر تئاتر ديد. وقتي كه به كلاس هنرپيشگي رفته بود، با معرفي دوستي در سال 1341 با شركت در اولين نمايشنامه تلويزيوني در اداره ي هنرهاي دراماتيك رسما كار در تئاتر را آغاز كرد. و پس از يك سال و اندي كار در تئاترهاي تلويزيوني با "پرويز كاردان" هنرپيشه و نويسنده و كارگردان اداره هنرهاي دراماتيك ازدواج كرد، كه ثمره اش كيوان پسرش ميباشد.

در طول 5 سال و نيم فعاليت در اداره هنرهاي دراماتيك (1346ــ1341) فرزانه تاييدي در بيش از سي و چند نمايشنامه تلويزيوني و صحنه در تهران و اغلب شهرهاي بزرگ و كوچك ايران حضور داشته است. در همين سالها عمر ازدواج عشقي و هنري فرزانه با "پرويز كاردان" به 3 سال و اندي نرسيد.
فرزانه تاييدي تشنه آموختن و ياد گرفتن بود، پس در سال 1346 به همراه پدر عازم آمريكا شد و در طول اقامت 5 ساله خود در آمريكا، زندگي را به فراگيري تاريخ تئاتر غرب و بازيگري در كلاسهاي شبانه كالج هاي معتبر كه به كارگاه تئاتر و يا Work Shop معروف است گذراند و هميشه ميگويد: "بيشترين تجربه ها را در هنر تئاتر از ديدن نمايشنامه هاي مختلف به دست آوردم و آموختم."

در اواخر سال 1971 با حسين رجاييان كارگردان تحصيل كرده رشته سينما در دانشگاه لس آنجلس UCLA آشنا ميشود. رجاييان از همان لس آنجلس فرزانه تاييدي را براي نقش اول زن فيلم خود انتخاب و به ايران دعوت ميكند.

فرزانه تاييدي در سال 1972 در بازگشت به ايران فعاليت مجدد تئاتري خود را در كنار فعاليتهاي سينمايي آغاز ميكند و اين فعاليت تا يكسال و نيم بعد از انقلاب ادامه داشت و آخرين كار سينمايي خود را در ايران بعد از انقلاب بدون حجاب اسلامي بنام ميراث من جنون بازي ميكند كه هرگز نمايش داده نميشود.

فرزانه تاييدي كه در استخدام رسمي وزارت فرهنگ و هنر، اداره برنامه هاي تئاتر بود در سال 1359 با حكمي از سوي وزارت ارشاد اسلامي زماني كه آقاي "مجيد جعفري" جمشيد مشايخي رئيس اداره تئاتر بود ،با امضاي آقاي حسن حبيبي که در آنزمان وزير ارشاد اسلامي بود از كار بركنار شد و دليلي كه در حكم ذكر كرده بودند چنين بود: "براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي شما مازاد بر احتياج ميباشيد. بديهي است كه از اين تاريخ (شروع سال 59) تمام حقوق و مزاياي اداري شما قطع ميشود! بدين معنا که تمام مزاياي حق بيمه و بازنشستگي که در زمان خدمت در فرهنگ و هنر هر ماهه از حقوق او کسر ميشد نيز نديده گرفته شد.

فرزانه تاييدي در سال 1352 با بازي در اولين فيلم سينمايي خود "هشتمين روز هفته" جايزه سپاس بهترين بازيگر زن و ديپلم منتقدين فيلم ايراني را نصيب خود كرد.

فرزانه تاييدي از چهره هاي موفق و محبوب تلويزيوني بود به همين خاطر بارها و بارها در شوهاي مختلف تلويزيوني و مسابقات تلويزيوني به عنوان مهمان شركت داشته است. ثمره ي كارهاي هنري فرزانه تاييدي در اين سالها عبارتند از: بيش از 50 نمايشنامه تلويزيوني و صحنه اي و 8 فيلم سينمايي و 4 فيلم تلويزيوني و . . .

فرزانه تاييدي با تمامي اين كوله بار توانست 7 سال بعد‌ از انقلاب در ايران بماند ولي آنقدر اوضاع و شرايط سخت و غيرانساني شد كه مجبور شد اوايل سال 1365 (1986) از طريق مرز شرقي ايران با شتر و پاي پياده به كشور پاكستان شهر كراچي فرار كند و بالاخره خود را به انگلستان برساند. پس از چندي "بهروز به نژاد" همكار و يار سي و اندي ساله فرزانه به او پيوست و اكنون حدود 18 سال است كه فرزانه و بهروز در انگلستان زندگي و كار ميكنند.

فيلمهايي كه فرزانه تاييدي در سينماي ايران بازي كرده عبارتند از:
هشتمين روز هفته (رجاييان)، خاك (كيميايي)، جهنم به اضافه من (فردين)، صلوة ظهر (مطلبي)، فرياد زير آب (الوند)، سفر سنگ (كيميايي)، ميراث من جنون (فخيم زاده) واسطه ها ( حسن محمد زاده )
نام تعدادي از نمايشنامه هاي صحنه و تلويزيوني كه فرزانه تاييدي از سال 1341 در آنها ايفاي نقش كرده است:
امير ارسلان نامدار (كارگردان علي نصيريان)، شاه عباس و پير پاره دوز (صياد ــ انتظامي)، پهلوان كچل (نصيريان)، بنگاه تئاترال (نصيريان) ، مسافرين (جعفر والي)، نمايش طولاني (رادين، جعفر والي)، جراحي پلاستيك (سمندريان)، دست بزن (اوژن لائيش ــ انتظامي)، روز سوم (استروفسكي ــ ‌انتظامي)، پنجره (جعفر والي)، حماسه بازگشت (انتظامي) سيسيل يا مكتب پدران (جعفر والي)، داستان شب (شون اوكيسي، انتظامي)، مارتي (نصيريان)، آتشگاه (صياد، نصيريان)، ازدواج با مكاتبه (شارل ماهيو، انتظامي)، تنهايي (واندربرگ، انتظامي)، مرداب (ساندرز، نصيريان)، ريچارد سوم (شكسپير، رشيدي)، آگهي ازدواج (پيرتوما، انتظامي)، آدمهاي شب (عباس پهلوان، انتظامي) بيگانه اي در خانه (نصيريان)، روشني هاي خانه ما، مجسمه جاندار، رعد در خيابان، راشل، پيك نيك و . . .

خانم تاييدي! سالها گذشته است و سخن بسيار و اگر اجازه بدهيد صحبت مان را با سئوالي آغاز كنيم كه بهانه گفت و گوست. همان گونه كه ميدانيد امسال مصادف است با چهلمين سالگرد سنگلج (25 شهريور)؛ از سنگلج بگوييد، از شب افتتاح اين سالن و از اولين شبي كه شما ‌به عنوان بازيگر افتتاحش كرديد.

ــ عرض كنم كه اولين خاطره من از اين تئاتر، افتتاح اين تالار است. با اولين جشنواره نمايشهاي ايراني و بعد شركت خودم در اولين برنامه تئاتر كه براي افتتاح سالن تئاتر و جشنواره در نظر گرفته شده بود.

نمايشنامه "اميرارسلان نامدار"، نوشته پرويز كاردان و به كارگرداني علي نصيريان و با همكاري تعدادي از بهترين هنرپيشه هاي تئاتر ايران كه در آن زمان كارمندان اداره هنرهاي دراماتيك بودند و همگي در كار تئاتر فعال بودند، تئاتر صحنه و تلويزيون، بعدها اسم اداره برنامه هاي تئاتر جاي اسم اداره هنرهاي دراماتيك را گرفت، البته با فعاليت هاي گسترده تر.
من در اين جا به دو نكته ميخواهم اشاره كنم، كه گفتن آن را براي ادامه حرفهايمان لازم ميدانم. اول اينكه از حالا به بعد در گفته هايم از اين سالن تئاتر به اسم 25 شهريور اسم ميبرم. دليلش هم شخصي است. بدين معنا كه وقتي من كارم را در اين تئاتر شروع كردم نامش تئاتر 25 شهريور بود و تا جايي كه به ياد دارم، در هر برنامه تئاتري كه در اين تئاتر كار كرده ام، با نام تئاتر 25 شهريور بود. من در تئاتري به اسم سنگلج كار نكرده ام، به هر حال سنگلج به تنهايي براي خودش اسم قشنگي است!

و اما نكته ي دوم كه فكر ميكنم، اشاره به آن شايسته است، با تعريفي كه آقاي جعفر والي از تاريخچه ي تئاتر 25 شهريور كرده اند به چند نكته جالب و حقيقي اشاره كرده اند كه فكر ميكنم براي ما همه كساني كه در اين تئاتر كار كرده ايم يادآوري خوبي بود. ميدانيد به هر حال اين گفته ها همگي براساس حافظه ي ماست. و اگر هر كدام از ما بتواند كامل تر و صادقانه تر به آن دوره كه مورد‌گفت و گوي ماست جواب دهد، خودش خدمتي است براي همه ما، مردم ايران و هنرمندان فعال تئاتر و . . .

و صد البته شما هم آقاي افصحي خسته نباشيد كه با مطرح كردن عمر تئاتر و مصاحبه هاي جالب، خدمتي بجا و در زمان لازم انجام داده ايد، با تشكر از شما و باز هم خسته نباشيد.

از افتتاح چه به خاطر داريد؟

ــ نكته اي كه از شب افتتاح تئاتر 25 شهريور به ياد دارم، اين است كه نمايشنامه امير ارسلان نامدار كه براي افتتاح تئاتر در نظر گرفته شده بود، نمايشنامه اي شاد و به همراه موزيك بود كه به سبك تئاترهاي سنتي ايران اجرا شد و به خاطر اهميت خاصي كه آن شب با ارزش در تاريخ تئاتر ايران داشت، ملكه وقت ايران خانم فرح پهلوي نيز براي ديدن تئاتر در سالن تئاتر حضور داشتند.

قبل از سالن تئاتر سنگلج (25 شهريور) شما كار صحنه اي نكرده ايد و يا اگر نمايش صحنه داشتيد در كجا اجرا ميكرديد؟

ــ بله ما قبل از سالن 25 شهريور به طور مرتب برنامه تئاتر صحنه نداشتيم، چون صحنه درست كه مجهز به وسايل لازم براي تئاتر صحنه باشد در اختيار اداره تئاتر نبود. به ياد دارم كه به طور پراكنده كار تئاتر صحنه داشتيم. به عنوان مثال در تالار فرهنگ و تئاتر لاله زار نمايشنامه "كاپيتان قره گز" را كه داود رشيدي كار كرده بود و با تعدادي هنرپيشه، بيش از 12ــ10 نفر اجرا كرديم. يا مثلا باز به ياد ميآورم كه اين نمايشنامه موفق و جالب را كه بسيار خوب كارگرداني و اجرا شده بود، در هتل رامسر (شمال ايران) در دوره اي كه كنگره پزشكي "رامسر" كه همه ساله در شمال ايران برقرار بود، در سال 1342 در سالن بزرگ هتل كه به صورت تئاتري موقت و يك شبه درآورده بوديم، اجرا كرديم. يا مثلا ديگر برنامه هاي تئاتر صحنه را در همان صحنه كوچك "اداره هنرهاي دراماتيك" كه فكر ميكنم آن زمان اداره در خيابان ژاله، چهارراه آب سردار قرار داشت اجرا ميكرديم، و بالاخره برنامه هاي بسيار موفق و متنوع "اداره هنرهاي دراماتيك" در اكثر شهرستانهاي ايران براي اهالي شهرهاي بزرگ و يا اينكه براي شركت نفت و يا پادگانهاي ارتشي، در استانهاي بزرگ و مركز اين استانها بر روي صحنه اجرا ميكرديم.
پس متوجه هستيد كه ما كار صحنه را قبل از داشتن تئاتر 25 شهريور به هر حال انجام ميداديم. و چه خاطرات خوش و عجيبي و در عين حال جالب را هم تجربه ميكرديم.

ممكن است يكي را تعريف كنيد؟

ــ به ياد دارم كه به همراه بقيه همكاران در يكي از شهرستانهاي شمال غربي يا شرقي ايران "واقعا به ياد ندارم" ما افراد تئاتر نمايشنامه اي را در روشنايي غروب و در فضاي باز در هواي آزاد شروع كرديم، به مرور و با تاريك شدن هوا به نور صحنه احتياج داشتيم. چه چيزي بهتر از نور دو كاميون ارتشي كه وسايل صحنه را براي ما آورده بود، بله چه چيزي بهتر از نور چراغهاي دو عدد ‌كاميون ارتشي كه صحنه ما را روشن كردند و نور صحنه را دادند. از بازيگران تا تماشاگران كه همگي كارمندان ارتشي به همراه زن و بچه هاي خود براي ديدن برنامه آمده بودند از كار و ديدن كار لذت برديم.

شما در رابطه با اجراهايتان در شهرستانها حتما خاطره زياد داريد،‌ چون من وقتي نمايشي را در آوارگي تبعيد اجرا ميكنم به ياد اجراهايي كه در ايران گردي داشتيم ميافتم. در حالي كه اجراهاي من در مقابل شما قطره اي بيش نيست.

ــ ميدانيد در رابطه با اجراي برنامه هاي ما در شهرستانهاي مختلف ايران بسيار خاطره دارم و بالاخره روزي به طور مفصل همه را خواهم نوشت كه نسل امروز و آينده ايران آن را بداند. اين به راستي وظيفه است و بايد انجام شود.
در افتتاح تالار سنگلج (25 شهريور) كه جشنواره بود شما در چندين نمايش بازي كرديد؟

ــ در همان دوره تعداد 7 نمايشنامه اجرا شد كه همه آنها را نيز دوستان قبلا گفته اند، اما من در 2 نمايشنامه جشنواره شركت داشتم. "اميرارسلان نامدار" و "كالسكه طلايي" كه نمايشنامه "كالسكه طلايي" را زنده ياد آقاي "خليل موحد ديلمقاني" نوشته و كارگرداني كرد. تمام نمايشنامه هاي جشنواره بعد از اتمام دوره جشنواره به ترتيب هر كدام بر روي صحنه تئاتر رفتند كه هر كدام بنابر استقبال مردم در زمان خودش مدتي روي صحنه بود و هميشه هم معمولا سالن تئاتر پر بود.

استقبال مردم چگونه بود در آن زمان ها؟

ــ ببينيد تئاتر 25 شهريور، از همان روزهاي افتتاح مورد ‌استقبال مردم قرار گرفت و به ترتيب و مرور زمان ما گردانندگان تئاتر موفق شديم تماشاگران را از تمام نقاط تهران، از شميران گرفته تا جنوب تهران، همان خيابان جنوبي پارك شهر كه تئاتر در آن قرار داشت، به تئاتر جلب كنيم. همگي از همان روز اول ميدانستيم كه تئاتر بايد خرج خودش را درآورد و بعد از اين مرحله، سود حاصل را كه دستمزد هنرپيشگان و گروه را نيز شامل ميشد نيز به راحتي درميآورديم. و در اين رابطه اين را نيز ميگويم كه من هرگز نفهميدم چه كسي ضوابط دريافت و دستمزد هنرپيشه ها را تعيين ميكرد. بخصوص هنرپيشه موفق و محبوبي كه تماشاگر داشت و اين حق را به خودم ميدهم كه بگويم متاسفانه من هرگز حق خودم را دريافت نكردم، بخصوص در نمايشنامه موفق بنگاه تئاترال كه بعدها اجرا شد و مدت 6 ماه يا كمي بيشتر روي صحنه بود و من مشهور و در اوج موفقيت و محبوبيت بودم. ببينيد در اين مرحله از زندگي ديگر هر كس ميداند چه كرده، پس ميدانم كه ميدانيد من از حقيقت ميگويم نه بيشتر و نه كمتر.

ادامه در بخش دوم



Trackback Pings

http://www.farzanehtaidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/95
 
 
Farshad

Dear Farzaneh
Thank you for publishing this nice interview
Would you mind answering two questions of mine
First, does Mr. Behnejad have any official website too?
And one personal question (sorry!), where is your son now? What does he do?
Remember Please, You are always the BEST
*****************************************

فرزانه:فرشاد عزیز،کمی در جواب به شما تاخیر شد متاسفم!و اما سوال شما.بله بهروز ازهمین دیروز(سیزده نوروز!!) سایت خود را باز کرده.سوال دوم:کیوان در لس آنجلس زندگی میکند،و طراح و گرافیست است.

آدرس بهروز به نژاد:
www.behrouzbehnejad.com

 
 

Post a comment

Thanks for signing in, . Now you can comment. (sign out)

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Remember me?