August 17, 2007

انتظاری که خود زندگی است

روزنامه رستاخیز (شماره 493 چهارشنبه 24 آذر ماه 2535 شاهنشاهی)

در اینجا مرگ بصورت یک حادثه رخ نمی نماید، بلکه آنچه مورد نظر است نفس مرگ و واقعیت آن و نه شکل مادی و ظاهری آن است.

از جمشید چالنگی

نیویورک نیویورک
نویسنده : عباس زاهدی
کارگزدان : محمد علی کشاورز
بازیگران: فرزانه تائیدی، پری امیر حمزه، حمید طاعتی، محمود هاشمی و محمد علی کشاورز
محل اجرا: تاتر کوچک تهران

ny1.jpgآنسوی زندگی همیشه مرگ وجود داشته است، بصورت واقعیتی غیر قابل تردید و حتی وراتر از این بسیاری بر این عقیده اند که مرگ در نفس زندگی جاری است. این موضوع از دیرباز در زمینه های مختلف هنری مطرح بوده است.
«نیویورک نیویورک» نوشته عباس زاهدی و به کارگردانی محمد علی کشاورز را در رفتاری با چنین موضوعی بر صحنه تاتر کوچک تهران میبینیم. تردیدی نیست که استعاره و تمثیل همیشه در زمینه ی تاتر مورد استفاده قرار گرفته و حتی بسیاری از نمایشنامه ها را میشناسیم که یکسره با بهره مندی از این عوامل موضوعات مورد نظر خود را بیان داشته اند. «زاهدی نیز در بیان آنچه میخواهد بگوید از این عوامل استفاده میکند.
در نمایشنامه ی او ما با یک خانواده ی چهار نفره روبرو میشویم مرکب از پدر، مادر،و یک دختر و پسر جوان. خانواده ای که در انتظار آمدن کسی است تا آنها را به نیویورک ببرد. مهمترین عاملی که در ابتدای نمایشنامه بر آن تاکید میشود ( در پرده اول) انتظار است، انتظاری که خود زندگی است. به این مفهوم که اگر تصور کنیم انسان در تمامی لحظات زندگی خود نسبت به واقعیت مرگ اگاهی داشته باشد ، بی تردید زندگی اش چیزی نخواهد بود جز یک انتظار طولانی برای رسیدن به مرگ. افراد این خانواده نیز نسبت به چنین واقعیتی آگاهی دارند. آنها در دایره بسته روابط خویش به آن نتیجه رسیده اند که زندگی جز انتطاری طولانی برای مردن نیست. از سوی دیگر اما، نسبت به زمان فرارسیدن آن و نیز چگونگی رفتار و خصوصیات مرگ فاقد آگاهی هستند. و این البته در ابعادی حقیقی نیز میتواند درست باشد چرا که می دانیم «انسان» یا همه آنچه که در باره حقیقت مرگ میداند دانشی گسترده نسبت به خصوصیات آن ندارد. و همین است که مرگ همیشه به صورت یک ابهام و یک سوال در زندگی بشر طنین انداز بوده است. تلاش فردی هر یک از افراد خانواده ای که «زاهدی» تصویر میکند برای رسیدن به رهائی و دریدن پوسته ئی که آنها رااحاطه کرده است باعث میشود تا هر کس به گونه ای خودخواهانه و دور از درخواست های دیگران عمل کند. در حقیقت نویسنده با اشاره به این موضوع طبیعی که انسان همچنانکه در مردن ، در زندگی نیز تنهاست، آدمهایش را بر چنین اساسی بررسی میکند و از اینرو است که روابط آدمهای نمایشنامه اش آنگونه که به ظاهر توقع میرود شکل نمیگیرد. هر یک به تنهائی بر آن است تا در آخرین باری که «رهاننده»ی آنها به دیدارشان خواهد آمد همراه او برود. برای دریافت این موضوع نگاه کنیم به رفتار «ماشا» دختر خانواده در پرده ی او با «ساشا» برادرش رفتاری خشن، خودخواهانه و بر اساس آخرین امیدهای موجود برای رهائی. تردیدی نیست که در این شرایط اخلاق نخستین عاملی است که ارزش های خود را در روابط از دست میدهد چرا که مثلا «ماشا» دیگر «پدر»ش به عنوان «پدر» نمی نگرد بلکه به صورت آدمی میبیند که در مسابقه ئی قصد پیشی گرفتن از او را دارد، مسابقه ئی که در انتهای آن انسان به رهائی مطلق دست می یابد. «زاهدی» چنین موضوعی را زمینه اصلی روابط آدمهایش قرار میدهد و در گسترش این زمینه است که وجود کلماتی که احتمالا شنیدن آنها ناخوش آیند مینماید، توجیه میشوند. چرا که پیشتر اشاره کردم در روابط آدمهای «نیویورک نیویورک» اخلاق مدتها است که ارزش های خود را از دست داده است.

ny2.jpgگفتم که زاهدی در بیان موضوعات مورد نظر خود از استعاره و تمثیل نهایت استفاده را میکند و در حقیقت نوشته ی او دارای پرده ای است در ظاهر که با کنار رفتن میتوان مفاهیم اصلی اش را دریافت. در این پرده ی ظاهر، روابط و شکل ظاهری آنها و نیز برخورد ها مطرح میشود اما در پس آن ، کنش های آدم های اثر برخوردهای درونی آدمها با مسائل و نیز انتظار و برخوردهای واقعی این آدمها جریان دارد. زاهدی درام را از همین طریق می آفریند از طریق برخوردهای درونی آدمها با مسائل و واقعیت ها. به تعبیری دیگر، از طریق برخورد زندگی با مرگ و در نهایت این برخورد مضمحل شدن تدریجی زندگی در واقعیت مرگ. شکل ظاهری این برخوردها را میتوان در گفتگوی «ماشا» و «ساشا» در پرده نخست دریافت و نیز اوائل پرده دوم و در گفتگوی" مرد" با" پدر" و" مادر". در این گفتگوها شاهد باور و ناباوری آدمهای اثر در برخورد با واقعیت مرگ میشویم که در حقیقت به نوعی جان کندن و تبدیل آخرین امیدها به نومیدی صرف میماند. و در این شرایط است که مردن شکل میگیرد. مردنی که" زاهدی" آنرا به تمثیل، سفری مینمایاند، سفر به" نیویورک " که در انجا که هر چیز در شان خود دوست داشتنی است و همه یکدیگر را دوست دارند. در نمایشنامه، این رفتن، و این سفر به وادی مرگ بصورت رقصی کوتاه مدت جلوه گر میشود. که البته این به نوعی ظرافت نویسنده را در استفاده از استعاره و تمثیل میرساند. و نکته در این است که در اینجا مرگ به صورت یک حادثه رخ نمی نماید، بلکه آنچه مورد نظر است نفس مرگ و واقعیت آن نه شکل مادی و ظاهری آن است. پس از این موضوعی را که نویسنده بلافاصله مطرح میسازد مسئله استمرار و تسلسل واقعیت ها در نسل های انسانی است، به این شکل که میبینیم پس از مرگ "پدر" و" مادر" ، "ماشا" و" ساشا" با قبول آنچه که احاطه شان کرده است همان کاری را ادامه میدهند که پدر و مادر نیمه تمام گذاشته اند. و میبینیم که سادگی تمثیل مورد استفاده ی زاهدی برای القای این مفهوم به گونه ای است که درک آن برای خواننده متن به سادگی امکان پذیر است.
در کل" نیویورک، نیویورک" در زمینه نمایشنامه نویسی ما یک حرکت تازه است ، بخاطر مفاهیمی که عرضه میکند و نیز بخاطر شفافیتی که در شکل بیان این مفاهیم دارد. در اجرا، تمامی آنچه که در متن مورد نظر است بر صحنه شکل میگیرد. نخستین عاملی که کشاورز در صحنه به خلق آن موفق میشود ضرب نمایش است. به این مفهوم که زیر و بم های ضرب اجرای او به گونه ئی است که به فراخور خواستهای متن از انعطافی که باید برخوردار میشود." کشاورز" حرکت نمایشی اجرای خود را از دو طریق بدست می آورد. نخست از طریق تشریح موضوع و روشن ساختن مفاهیم مورد نظر که در گفتگوها مطرح میشود. و دوم از طریق رفتار بازیگران. بهترین نمونه های این عمل" کشاورز" را به عنوان کارگردان ، در پرده اول و در برخوردهای" ماشا" ( فرزانه تائیدی) و" ساشا" ( محمود هاشمی) میبینیم. در این برخوردها، که البته شکل خاموش تر آن را در طرف دیگر صحنه میبینیم، تمامی آنچه که در متن درباره ی امید، زندگی و رهائی مطرح شده است بر صحنه شکل میگیرد. و یک نکته مهم این است که" کشاورز" تعادل صحنه خود را از نظر عرضه مفاهیم با جریان دادن به حرکات یک نسل ( ماشا و ساشا) در یک طرف صحنه و با سکون نسلی دیگر ( پدر و مادر) در طرف دیگر صحنه بدست می آورد.و ظرافت کار کشاورز در این است که این دو طرف صحنه را به عنوان دو سوی متضاد مطرح نمیکند بلکه این امکان را می افریند تا تماشاگر بتواند" سکون" را در یک طرف صحنه بعنوان نتیجه نهائی حرکت در طرف دیگر صحنه دریابد. همانطور که در گفتگوهای نمایش در می یابد که مرگ نتیجه نهائی "زندگی" است. اشاره کردیم که" کشاورز" حرکت نمایشی را در اجرای خود از دو طریق بدست می آورد اما آنچه که علاوه بر این مهم است، که در اجرا نقطه تلاقی و تلفیق این دو طریق در صحنه پردازی است که نمود می یابد.
در انتهای پرده اول اجرا به نمونه خوب دیگری در این زمینه بر میخوریم. ورود" مرد" ، عکس العملی که دیگران در این لحظه دارند و خاموش شدن تدریجی نور صحنه در هماهنگی با هم به شکلی است که موضوعی را که قصد دارد بگوید، به راحتی القا میکند. در حقیقت اجرای" کشاورز" بدنبال یافتن زمینه ای برای متبلور ساختن مفاهیم موجود د رمتن، موفق میشود تا از تمامی عوامل موجود در صحنه بهره بگیرد. و هم از اینرو است که اشیاء در اجرای او فراتر از هویت مادی خود، نمود می یابند. برای دریافت این موضوع دقت کنیم در اشاراتی که فرسوده شدن ورق های بازی میشود، و یا اشاراتی در باره مجله قدیمی که گهگاه" ماشا" آنرا ورق میزند. به این نکته نمیتوان اشاره نکرد که "خسرو خورشیدی" در طراحی صحنه و دکور به شکلی مستقیم در جهت خواست کارگردان و نمایش عمل کرده است. و هم از اینرو است که میبینیم دکور، موقعیت زمانی و مکانی خاصی را در ذهن تماشاگر تداعی نمیکند.
در بازی ها به نمونه های درخشانی از بازیگری برمیخوریم. "فرزانه تائیدی" در نقش" ماشا" توانسته است تمامی توانائی ها و قابلیت های بازیگری خود را متجلی سازد. انعطاف او در برخورد با نقش، تسلطی که بر حرکاتش دارد و رفتار او در انطباق با خواست های نقش به گونه ئی است که کار او را بر صحنه به صورت یک نمونه بسیار خوب و ظریف در تاتر ما جلوه گر میسازد. نگاه کنیم به پرده اول و اهمیت بازی او در متبلور ساختن موضوعاتی که مورد نظر است. بخصوص حرکات او، و حتی جزئی ترین حرکات ( مثلا در پرده دوم پائین آوردن آرام دست راست در نومیدترین لحظات این شخصیت)، در مسیری شکل میگیرند که نقش مورد نظر و تمامی انچه را که از طریق این نقش مطرح میشود برای تماشاگران قابل لمس میکند. در حقیقت خلاقیت این بازگر بر صحنه به گونه ای است که آنچه را به عنوان «زندگی با نقش بر صحنه» میشناسیم ، در ذهن تداعی میکند.
در کنار بازی درخشان" فرزانه تائیدی" به بازی با ارزش" محمود هاشمی" بر میخوریم. این بازیگر نیز در مواردی بسیار، آفریننده لحظات موثری است بر صحنه، بخصوص در جائی که پدر و مادر با لحنی پرخاشگرانه حرف میزند. و در جائی که از" مرد" ملتمسانه میخواهد تا در باره ی" نیویورک" برایش بگوید . بازی محمود هاشمی دقیقا در انطباق با ضرب کلی نمایش عمل میکند. که این نیز در بازیگری امتیاز دیگری برای او محسوب میشود . یکی از امتیازات بسیار مهم دیگر اجرای" کشاورز" در بازی ها است چنانکه علاوه بر این دو بازی خوب "حمید طاعتی" را میبینیم با صلابتی در خور نقش و وقاری که آگاهانه در رفتارش اعمال میشود. در حقیقت بازی او فراهم آورنده ی زمینه ایست که تماشاگر از طریق آن، میتواند مفاهیم نمادین مورد نظر در نقش را دریابد. "پری امیر حمزه" نیز در مواردی در کار خویش موفق ا ست و "کشاورز" در مقام بازیگر، مثل همیشه بازی حساب شده دقیق و موثری دارد. بخصوص در صحنه ی میانی پرده ی دوم هنگام رقص، در هم آهنگی با موسیقی ئی که درست انتخاب شده میبینیم که حس مشخصی را در رفتار خود جاری سازد.
در مجموع اگر" نیویورک نیویورک" در زمینه نمایشنامه نویسی ما حرکت تازه و ارزشمندی است، اجرای "کشاورز" از این متن نیز، اجرائی است دقیق، روان، و با ارزش، و تردیدی نیست که ادامه چنین حرکتی میتواند پشتوانه ی مستحکمی برای تاتر ما در آینده باشد.



Trackback Pings

http://www.farzanehtaidi.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/177
 
 
وحید صادقی

با سلام. بعضی از دست نوشته هایم را برایتان فرستادم . خوشحال خواهم شد که نظزتان را برایم میل کنید . در ضمن اگر خوشتان آمد بگویید تا دست نوشته هایی بیشتری را که بعضا به چاپ هم رسیده برایتان بفرستم . با تشکر
وحید صادقی

***********************************************

فرزانه :وحید عزیز، من آدم رکی هستم........وقت نکردم بخونم !!! امیدوارم دلخور نشی

 
 

 
 
فردوس

سلامی گرم
سلامی از اعماق وجود
سلامی همراه با تپش قلب
سلامی همراه با دلتنگی
نمیدونم دیگه چه جوری باید بیان کنم . بیش از این بلد نیستم .وقتی دل آدم میگیره دنبال سوته دلی میگرده تا باهاش هم آواز بشه و شاید هم درد. امروز برای من اون سوته دل شما هستید . دوست بزرگوارم در هر حال و شرایطی که هستید برای شما آرزوی سلامتی و شادمانی میکنم .اگر چه روزگار دیگه همه چیز رو از ما دریغ میکنه اما دستش به همدلیهای ما نمیرسه.
سلام منو خدمت آقا بهروز عزیز برسونید
**************************************

فرزانه :دمِ شما گرم دوست من.............................. واقعآ حوصله ای نیست !!!!

 
 

 
 
محسن

سلام خانوم تائیدی
من به تازگی سایت شما رو پیدا کردم
یاد گذشته ها برام زنده شد و خیلی لذت بردم
پیروز و پاینده باشید

 
 

 
 
اميد

فرزانه خانم سلام
سال نوي شما مبارك
انشالله شما و اقا بهروز هميشه سلامتي داشته باشين

 
 

 
 
مهدی

با سلام و عرض ادب و احترام به شما و قدر دانی به پاس زحمات زیادی که در طی سالیان متمادی برای هنر ایران کشیدید. شاید شما و بسیاری از هنرمندان را محروم کردند و خواستند ریشه هنر را در ایران زمین بخشکانند اما این ریشه ها خیلی عمیقتر از آن است که گمان میکنند و جاودان خواهد ماند. مردم هنوز فیلمهای شما را میبینند و عکس های شما را نگه میدارند. نام شما فراموش نشده و نخواهد شد. این خاصیت هنر است. برای شما و همه هنرمندان ایرانی آرزوی سلامتی و شادی دارم و امیدوارم روزی آزادی آغوش خود را برای ایران باز کند تا هنر مندان نیز بتوانند به جای فشار و محرومیت و سانسور در عرصه های مختلف هنری هنرنمایی کنند و دوباره شما را بر صفحه سینمای ایران ببینیم...

****************************************************

فرزانه : به هر حال بهتر است امیدوار باشیم.......... ممنون از پیام شما

 
 

 
 
john christopher

سلام خانم تاییدی
امیدوارم حالتون خوب باشه
من تا چند ماه پیش شما رو نمی شناختم تا بر حسب اتفاق فیلم فریاد زیر آب رو دیدم ، و از بازی زیبای شما کنار داریوش اقبالی و آقای بهروز به نژاد خیلی لذت بردم و به خاطر بازی در این فیلم زیبا بهتون تبریک میگم و امیدوارم که یک روز شاهد حضور شما هنرمندان خوب در ایران عزیز باشیم.
با تشکر

*******************************************


فرزانه : مرسی عزیزم ولی کاش منو فقط از فیلم
فریاد زیر آب نمیشناختی !!!!!!امیدوارم حرفمو بفهمی

 
 

 
 
علي حسن زاده

سلام خانم تائيدي...
در دوران نوجواني ام فيلم ميراث من جنون را ديده بودم و بسيار تحت تاثير بازي شما قرار گرفته بودم...
نمي دانم چه حسي مرا وادار ساخت كه در نت به دنبال شما بگردم اما وقتي به سايت شما رسيدم خوشحال شدم كه توانستم يك خبري از شما پيدا كنم...
مرسي...
منتظر ايميل شما مي مانم
خدانگهدار شما بانو
**************************************************
فرزانه : میبخشی که خیلی دیر نظرِ شمارو دیدم !!!!!!! موفق باشی عزیزم

 
 

 
 
فردوس

منتظر خواهیم ماند

********************************

مهرِ شما رو هیچوقت فراموش نمیکنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 
 

 
 
فردوس

خانم تاییدی باز هم سلام و ببخشید که مزاحم میشم . ایمیلم رو replyکرده و با خط لاتین توضیح داده بودید که ایمیلم قابل خواندن نیست . یعنی خطی که نوشته بودم برای کامپیوتر شما قابل خواندن نبود . اگر زحمتی نیست لطف کنید و یک جمله به خط فارسی با ایمیل برام بفرستید تا ببینم خطی که شما استفاده میکنید از چه نوعیه. با سپاس

******************************************

فرزانه:توانستم ایمیل شما را به فارسی ببینم،و برایتان جواب فرستادم
باز هم ممنون از اینهمه مهر و محبت

 
 

 
 
فردوس

سلام
مدتی تاخیر داشتم .ببخشید . یکی از دلایلش اینه که گاهی صفحه ی وبلاگ شما باز نمیشه . دیگه این که نمیدونستم باید این مطلب را اینجا بنویسم یا با ایمیل براتون بفرستم . مشکل اینجاست که یا ایمیلهای به دست شما نمیرسه یا مشکلی در ارسالش هست چون تا حالا پاسخ هیچیک از ایمیلهام رو دریافت نکردم .البته گرفتار هستید و انتظار هم ندارم به همه ی نوشته هام پاسخ بدید.
میدونم که در اینجا نباید طولانی بنویسم پس فقط عنوان مطلبی رو که قول داده بودم مینویسم با یک توضیح کوچیک . عنوانش بود : ساعاتی با فرزانه. شرح حال روزی بود که برای کاری به مقابل دانشگاه تهران رفته

بودم و تصمیم گرفتم با یاد فرزانه از اونجا تا میدون فردوسی و کوچه ی شاهرود پیاده برم .میخواستم بیشتر احساسش کنم. و به راه افتادم . شاید هم دست در دست فرزانه. هر قدمی با یاد نوشته های فرزانه گاه آهی گاه حسرتی و گاه بغضی .و کوچه ی شاهرود..........و اشکی

****************************************************

فرزانه:فردوس عزیز،امشب مروری میکردم بر کامنتهای بسیاری که وقتِ پاسخ به انها نداشته ام(در مرخصی با اجازه،که چه مهرابانانه و با صمیمیت از من خواستی که مرخصی را پایان دهم....همین جا به شما قول میدهم که بزودی تازه میشود)با چندین نظر بر خورد کردم،انگار که چند نفر باهم تصمیم گرفته اند مرا آزار دهند(البته به خیال خود!!)نمیدانم چرا دلم خواست اینرا با شما در میان بگذارم؟!! شاید علت، صداقت و مهربانی شماست

با خواندن مطلب شما و اینکه به سوی میدان فردوسی پیاده راه افتاده اید.....مرا دگرگون کرد مشکل بتوانم احساسم را بازگو کنم.......ولی یکی از زیباترین و صادقانه ترین پیامهایی بود که تا به حال دریافت داشته ام.هیچگاه فراموشتان نمیکنم

راجع به ایمیل:بله گاهی مشکل پیش میآید یکبار آزمایش کنید،اگر برگشت خورد،بالای صفحه جمله ای نوشته شده شما روی کلمه ی
REPLY
کلیک کنید،به احتمال زیاد میرسد

برایت آرزوی روزگاری خوش دارم

در ضمن این تنها پاسخی بود که امشب نوشتم(14 فوریه 2008)

 
 

 
 
محسن

سلام فرزانه خانوم،

اين بخش از گفتگو كه شامل نقد تئاتر بود ، باعث شد من موضوعي راجع به ساختمان تئاتر شهر رو بياد بيارم و آنهم اينه كه اين ساختمان زيبا و تاريخي اينروزها دستخوش حمله آخوندها به بهانه احداث ايستگاه مترو شده بطوريكه خيلي از هنر پيشگان تئاتر رو هم عصباني كرده بود.
اين ساختمان روزگاري با 250 ميليون تومان سرمايه ملي ساخته شد و حالا با اين پول فقط ميشه يك آپارتمان 100 متري ؟ آنهم در يك جاي متوسط شهر خريد.
يكي نيست به اين بيرحمها بگه ، اگه آباد نمي كنيد و مثل عربهاي سوسمار خور زندگي ميكنيد، لا اقل آباديها رو خراب نكنيد.

ّبا تشكر - محسن

**************************************

فرزانه:عزیزِ من ،کجا رو آباد کردند؟؟شما به من بگو......نسلِ امروز باید نگاهی هم به گذشته بکنه و با مقایسه با الان....و بعد خودش قضاوت کنه.
منظورم از گذشته،گذشته ی تاریخیه

کاش همه مثلِ شما فکر میکردن

 
 

 
 
Milad

خانوم تاییدی من یک بازار یاب موفق هستم . هیچ وقت تحت تاثیر چیزی قرار نگرفتم چون همیشه سرم به کار گرم بوده تا امروز هم از شما هیچ چیز نمیدونستم ، ولی ...
نمیدونم چی بگم جز اینکه از این به بعد بیشتر به سایت شما سر میزنم

**************************************************

فرزانه:برای من خیلی جالبه......چرا تا حالا تحت تآثیر چیزی !!!!قرار نگرفته اید؟؟؟بازار یابی ،به شکلی با مردم در تماس بودن است،درست؟؟باید تجربه هایی داشته باشید که "تحت تاثیر چیزی" قرار گرفته باشید

به هر حال به این سایت اگر سری زدید خوش آمدید.....دوستِ من

 
 

 
 
فردوس

خانوم تاییدی سلام
امیدوارم حال شما و آقای به نژاد خوب باشه.
ممنونم از جوابتون . بسیار قابل استفاده و راهگشا بود. باز هم سپاس .یک ماه و نیم پیش ,مطلبی آماده کرده بودم . منتظر بودم به این سوالم پاسخ بدید تا بعداز اون براتون ارسال کنم.حالا که خوشبختانه جوابتون رسید هفته ی آینده براتون خواهم نوشت
موفق و سربلند باشید

*********************************************

فرزانه:فرد.س عزیز،از اینکه با من در تماس هستید و نظراتِ خودتان را صادقانه ابراز میکنید خوشحالم
حقیقت اینکه اینروزها چون دسترسی به کامپیوتر کمتر داشته ام،نظرها و ایمیلهای زیادی هست که وقت ِ جواب داشتن نداشسته ام.......بهتر دیدم که این توضیح را لا اقل به شما دوستِ عزیز بدهم.....که حمل بر تنبلی نشود

 
 

 
 
فردوس

سرکار خانوم تاییدی سلام
باعرض ادب و احترام خدمت شما. ابتدا از این که لطف میکنید و به سوالاتم جواب میدید از شما تشکر میکنم و بعد
در توضیح به پاسخ شما باید بگم که متاسفانه هیچ سر و کاری با تئاتر ندارم و در همه ی عمرم دوبار به دیدن نمایش رفتم در یک سالن پنجاه یا شصت نفری اون هم به دعوت دوستم که خودش بازیگر اون نمایشها بود
دوم اینکه مطالب مربوط به کارهای خودتون رو در اختیار ما میگذارید باید بگم کار ارزشمندیه و کاش دیگر هنرمندان پیشین هم چنین کاری میکردند و جسارتا اگر حالا پس از گذشت سالها خود حضرتعالی هم نظرتون رو در پایان مقاله ی فوق اضافه میکردید ارزش کار دوچندان میشد
و سوم باز هم یک سوال که برای خودم حل نشده و طبیعتا نظر شما برام خیلی مهم خواهد بود
آیا هنرپیشه نسبت به هدف و انگبزه ی فیلمی که در اون بازی میکنه مسئولیتی داره یا نه ؟ روشنتر بگم . سریالهایی در تلویزیون نمایش داده میشه که اهداف پلیدی در پشت اون هست مثلا موجه نشون دادن گروه تروریستی و جنایتکار فداییان اسلام.آیا بازیگر چنین فیلمهایی حق داره که کارش رو توجیه کنه و بگه : من فقط ایفای نقش میکنم و کاری به خوب و بدش و هدف و انگیزه ی کارگردان و تهیه کننده ندارم.
باز هم سپاسگزارم
****************************************************

فرزانه: فردوسِ عزیز، اینبار در جواب دادنِ به شما کوتاهی کرده ام......مرسی از توجه و نکته سنجیِ شما

بهتر است به آخرین نکته ای که مطرح کرده اید جواب دهم که شاید مفیدِ حالِ دیگران هم باشد

نقشهای اساسی(پایه ای) در روندِ داستان(ماجرا) که تاثیر مستقیم دارند.....به نظر من "هنرپیشه" حتمآ مسئولیتی دارد !! بعد از کارگردان و تهیه کننده البته !!!نقشهای کوچک را هنرپیشه هائی که بازی میکنند....فقط بخشی از حرفه آنهاست ....و کارشان را انجام میدهند.

امیدوارم مقبول افتاده باشد!!

 
 

 
 
فردوس

خانوم تاییدی سلام
منم . مزاحم همیشگی
این مقاله بیشتر در تعریف از کارگردانی آقای کشاورز بود.اول میخواستم بدونم شما چقدر بین شخصیت واقعی یک فرد با شخصیت هنری او تفاوت قائل هستین؟
دوم اینکه اگر زحمتی نیست در یک سطر یا حتی کمتر نظرتون رو در باره ی آقای کشاورز برام بنویسید . سوم اینکه اگر پاسخ به این سوالات در این صفحه ممکن نیست باز هم اگه زحمتی نیست با ایمیل برام بفرستید.
با سپاس از شما
**************************************

فرزانه: من فکر میکنم شما از اهالیِ مزرعه تئاتر هستید !این یک
دوم اینکه ،من مطالبی را که در ربط با کارهایم بوده ،بی کم و کاست در اختیار شما دوستان میگذارم
سه اینکه،آقای کشاورز از نظر من،هنرپیشه ای معمولی و با اخلاقی که.....دستمال همیشه در دست داشت !!!!!!!!!سوال اول شما نیاز به توضیح دارد دوستِ عزیز

 
 

Post a comment

Thanks for signing in, . Now you can comment. (sign out)

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


Remember me?